سلام به تنهايی
مريزيد به گورم جز شراب
صبر کن.... هی با تو ام...... ام شب اين جا جشنی ست... می آيی؟
به قول يکی وقتی جردن بالا و پايين ميکنی به فکر بچه های ۲ قدم اون طرف تر هم باش...سارا جان سر بزن خوشهالشان ميکنی
می دونی که نوشته هات خيلی جالب هستند ؟! بهت لينکيدم !
سلام
این مدت که نبودی دلم حسابی میگرفت
چشم براهت بودم.اساسی
....
الان دوباره اومدی
و من بینهایت چشمم روشن است
خصوصا چشم دلم روشن است
مثل يه آدم هوشيار که به مستا سيلی ميزنه.شاد باشی
تمام گلهای ذهنت را خریدارم .
می خواهم امشب شادت کنم .
دمت گرم رفیق
وقتی میگن یارو از انگشتش ۱۰۰۰هنر میریزه الکی میگن
اما تو واقعا از هر انگشتت ۱۰۰۰هنر میریزه
قدر اون دستها رو بدون تو. ..تویی که دستت به نوشتن آشناست
چقدر از اين صحنهها هر روز میبينم. چقدر کر شدهام جديدا، كه هيچكدام از اين حرفهايشان را نميشنوم. فقط حس ميكنم شيشه كثيف ماشينم را كه ميبينند، مثل مگسان به گرد شيريني هجوم ميآورند! اه؛ چقدر احمقم...