نظرات: پارک ممنوع
alireza:

سلام به تنهايی

یکشنبه، 12 مهرماه 1383، 0:59 صبح | octobre 3, 2004 12:59 AM
alireza:

مريزيد به گورم جز شراب

یکشنبه، 12 مهرماه 1383، 0:52 صبح | octobre 3, 2004 12:52 AM
الهام:

صبر کن.... هی با تو ام...... ام شب اين جا جشنی ست... می آيی؟

یکشنبه، 21 تیرماه 1383، 7:29 بعدازظهر | juillet 11, 2004 07:29 PM
aseman:

به قول يکی وقتی جردن بالا و پايين ميکنی به فکر بچه های ۲ قدم اون طرف تر هم باش...سارا جان سر بزن خوشهالشان ميکنی

یکشنبه، 21 تیرماه 1383، 0:52 بعدازظهر | juillet 11, 2004 12:52 PM
ري را:

می دونی که نوشته هات خيلی جالب هستند ؟! بهت لينکيدم !

شنبه، 20 تیرماه 1383، 7:38 بعدازظهر | juillet 10, 2004 07:38 PM
...2...:

...۲...

شنبه، 20 تیرماه 1383، 3:17 بعدازظهر | juillet 10, 2004 03:17 PM
یک دوست:

سلام
این مدت که نبودی دلم حسابی میگرفت
چشم براهت بودم.اساسی
....
الان دوباره اومدی
و من بینهایت چشمم روشن است
خصوصا چشم دلم روشن است

شنبه، 20 تیرماه 1383، 0:13 بعدازظهر | juillet 10, 2004 12:13 PM
جنس دوم:

...

شنبه، 20 تیرماه 1383، 0:34 صبح | juillet 10, 2004 12:34 AM
mahdi:

مثل يه آدم هوشيار که به مستا سيلی ميزنه.شاد باشی

جمعه، 19 تیرماه 1383، 11:30 بعدازظهر | juillet 9, 2004 11:30 PM
چیزی میان 2 فریم:

تمام گلهای ذهنت را خریدارم .
می خواهم امشب شادت کنم .

شنبه، 13 تیرماه 1383، 8:15 بعدازظهر | juillet 3, 2004 08:15 PM
رکسانا:

دمت گرم رفیق
وقتی میگن یارو از انگشتش ۱۰۰۰هنر میریزه الکی میگن
اما تو واقعا از هر انگشتت ۱۰۰۰هنر میریزه
قدر اون دستها رو بدون تو. ..تویی که دستت به نوشتن آشناست

شنبه، 13 تیرماه 1383، 10:48 صبح | juillet 3, 2004 10:48 AM
webpen:

ای بابا !!

شنبه، 13 تیرماه 1383، 9:30 صبح | juillet 3, 2004 09:30 AM
الپر:

چقدر از اين صحنه‌ها هر روز می‌بينم. چقدر کر شده‌ام جديدا، كه هيچكدام از اين حرفهايشان را نمي‌شنوم. فقط حس مي‌كنم شيشه كثيف ماشينم را كه مي‌بينند، مثل مگسان به گرد شيريني هجوم مي‌آورند! اه؛ چقدر احمقم...

شنبه، 13 تیرماه 1383، 3:27 صبح | juillet 3, 2004 03:27 AM
سعید MATRIX:

:--) چــی؟‌ عالی!

شنبه، 13 تیرماه 1383، 2:56 صبح | juillet 3, 2004 02:56 AM