نظرات: مردان خیابانی
پانته آ:

سارا...
می دونی تو نوشته هات صدای پر زدن پروانه مياد؟

سه شنبه، 22 دیماه 1383، 8:11 بعدازظهر | janvier 11, 2005 08:11 PM
shaar:

من هم اعتقاد دارم تا خريداری نباشه فروشنده ای هم نيست . . . اگر روزی اين کلمه مردان خيابانی هم مثل زنان خيابانی وقيح و عام بشه شايد يه کم ظاهر رو حفظ کنند! همين والا درست که نميشن!

جمعه، 4 دیماه 1383، 9:36 بعدازظهر | décembre 24, 2004 09:36 PM
dyako:

عجب موسيقی يی!! شاهکاره!

جمعه، 20 آذرماه 1383، 0:25 بعدازظهر | décembre 10, 2004 12:25 PM
سارا:

...وای ...شاهکار بود اون دختری که قو شد !
خيلی لطيف!

پنجشنبه، 19 آذرماه 1383، 11:51 صبح | décembre 9, 2004 11:51 AM
ye nesfe sib:

تا هستيم...حضورشان به ما بسته است....اگر نباشيم....چه بر سرشان می آيد....؟
هميشه اينجا ميمام...هميشه....و اعتراف می کنم که اينبار چشم قبل از گوش عاشق شد....بيکران آرزوهای خوش برای تو که سزاواری....پيشم بيا.....

دوشنبه، 16 آذرماه 1383، 7:16 بعدازظهر | décembre 6, 2004 07:16 PM
shaghayegh:

همه جا هستند ...و ديوانه می شوی از تصور آنکه صدای به ناگهان مهربان شده و حرف های مشمئزشان را بشنود...ديوانه می شوم

شنبه، 14 آذرماه 1383، 5:14 بعدازظهر | décembre 4, 2004 05:14 PM
ندا:

وای می دونی وبلاگت رو باز کردم ياد چی افتادم؟
اون کارتون ژاپنيه که يه پيرزن و پيرمرد طمعکار يه زن رو گير می ندازن که هی براشون پارچه ببافه و آخرش زنه قو می شه و ميميره.

خيلی دوستش داشتم.

شنبه، 14 آذرماه 1383، 3:03 بعدازظهر | décembre 4, 2004 03:03 PM
Roya:

همه جا هستند و دلم میگیرد... از جنس من و تو اند... در اين ميان؛ من کجايم ؟ تو کجايی ؟ ما کجاييم؟

شنبه، 14 آذرماه 1383، 11:39 صبح | décembre 4, 2004 11:39 AM
sanaz:

زيبا بود مهربون .
مثله هميشه .

گلدونه

جمعه، 13 آذرماه 1383، 9:47 بعدازظهر | décembre 3, 2004 09:47 PM
بانوی باران:

سلام ...............بعضی اوقات از اسم مرد حالم بد میشه ............ولی زیبا نوشتی آخه باید یکی به فکر این مردهای خیابانی باشه.........مگه نه؟ تنها زن که خیابانی نمیشه

جمعه، 13 آذرماه 1383، 8:01 بعدازظهر | décembre 3, 2004 08:01 PM
خورشيد:

زدی تو خال سارا!

جمعه، 13 آذرماه 1383، 8:37 صبح | décembre 3, 2004 08:37 AM
اسماعيل وزيري:

بهم چسبيد ! همچين داغ :)

جمعه، 13 آذرماه 1383، 6:34 صبح | décembre 3, 2004 06:34 AM
peyman:

سلام خانم سارا . سسلام آقای آرش . سلام و درود و هزار درود... من از پيگيران شما هستم ٬ ۲ يا ۳ سالی ميشود. گهگاهی در تماس بوده ام و گهگاهی نبوده ام و گم و گور شده ام. چه ميکنيد شما ! عاليه ! هميشه لذت برده ام. هميشه حس خوبی به من ميدهيد و تازه ترم می کنيد.

پاينده باشيد و ممتد...استوار باشيد و در پناهش!

جمعه، 13 آذرماه 1383، 2:32 صبح | décembre 3, 2004 02:32 AM
هزار حرف نگفته:

قوی و گزنده بود
موفق باشی سارا جان

---
علی

جمعه، 13 آذرماه 1383، 1:41 صبح | décembre 3, 2004 01:41 AM
nc:

به اندازه تموم روزايی که نيومدم خوندمشون...موفق باشی...

پنجشنبه، 12 آذرماه 1383، 11:39 بعدازظهر | décembre 2, 2004 11:39 PM
elham:

همه جا هستند و من سنگينی ی نگاه اشان را آن وقت که می خواهم ببوسم ات حس می کنم... بگو بروند... لااقل گاهی...

پنجشنبه، 12 آذرماه 1383، 11:07 بعدازظهر | décembre 2, 2004 11:07 PM