نظرات: شیشه‌های شکسته‌ی آبی
ياشار:

سلام٬ سکوت بهترين عکس العمل در مقابل نوشته هاتونه٬ مدتی است اینجا سر می زنم. آدرس وبلاگمو نميذارم اگه دوست داشتيد با ايميل من تماسی بگيريد. با احترام

جمعه، 7 بهمنماه 1384، 9:02 بعدازظهر | janvier 27, 2006 09:02 PM
entour:

رومئو . . .
خيلی فنجان می شکند
.
آنها را زير کابينت قايم می کند
هميشه
تا
ژوليت ناراحت شود

نزديک چهل سال

. . .

سه شنبه، 4 بهمنماه 1384، 0:33 صبح | janvier 24, 2006 12:33 AM
وصله ناجور:

شعر های خیلی زیبایی دارین
با اجازتون به شما لینک دادم

دوشنبه، 26 دیماه 1384، 1:32 صبح | janvier 16, 2006 01:32 AM
مهرداد:

...نگرانم
این روزها

یکشنبه، 25 دیماه 1384، 1:35 بعدازظهر | janvier 15, 2006 01:35 PM
سرگردان دنيا:

سلام-- وچرا نگاه نكردند مانند تو -خيلي ها اين جوري هستند ولي نمي دانند چرا؟مي بينند ولي بي تفاوت از كنار خود رد مي شوند-- نوشته هايت را مي خوانم هميشه/. در مورد نوشته قبلي هم چيزكي نوشتيم ولي حال كه به بخش نظر ها مي روم نيستند (زياد مهم نيست) اميدوارم موفق باشي .خدانگهدار تو و همه كساني كه دوستشان داري ودوستت دارند.سرگردان دنيا(سهراب)

شنبه، 24 دیماه 1384، 11:56 بعدازظهر | janvier 14, 2006 11:56 PM
مینا:

صبوری می کنم ...
صبوری می کند...
صبوری می کنی ...

شنبه، 24 دیماه 1384، 2:02 بعدازظهر | janvier 14, 2006 02:02 PM
مهدی:

سلام
وبلاگ بسيار زيبايی داريد و از اون زيباتر اشعارتون
می تونم بپرسم استادتون کی بوده ؟

شنبه، 24 دیماه 1384، 0:48 بعدازظهر | janvier 14, 2006 12:48 PM
محمود:

میشه جون هرکی دوست داری بگی کی تو اتاقه و کی ازت راجب شکسته شدن فنجانها میپرسه؟ما یک کم ۲زاریمون دیر میفته. خیالبافم نیستیم که الکی خودمونو گول بزنیم که مثلا فهمیدیم تو چی میگی. من راستشو حق و حقیقت میگم.دلم میخواد راست راستی بفهمم کی ها بودن.
سمبل هم نکن.
..
لطفا

شنبه، 24 دیماه 1384، 11:39 صبح | janvier 14, 2006 11:39 AM
هاله:

هر روز، کلی چرا ذهنم را می خورد.
وقتی دیگر خسته می شوم می گویم بی خیال آن قدر ها هم مهم نیست!
اما هر گز نمی فهمی که چقدر تنها هستم...

راستی سارای خوب.تو هم قشنگ عکس می گیری ها...

جمعه، 23 دیماه 1384، 10:50 بعدازظهر | janvier 13, 2006 10:50 PM