نظرات: آدم‌های کمی عاشق می شوند
بهار:

سلام...سلام...سلام

کرور کرور بچه هر روز صبح از گرسنگی می‌میرند...
و شايد در اين لحظه آشنا باران ببارد و من و تو ...

دلت بهاری

پنجشنبه، 18 اسفندماه 1384، 8:53 صبح | mars 9, 2006 08:53 AM
امين:

منو ساسان هدايت کرد اينجا. جای بدی نيست. شايد موندنی شديم!!!!

شنبه، 29 بهمنماه 1384، 2:42 صبح | février 18, 2006 02:42 AM
کاوه:

خیلی شعار گونه بود. خیلی !‌ آنهم شعدرهای قدیمی و تکراری! متاسفانه ارزش ادبی نداشت.

جمعه، 28 بهمنماه 1384، 1:06 صبح | février 17, 2006 01:06 AM
زروان:

خدايا!
بگو آيا جهاني اين چنين عادل
سزاوار كساني چون منِ بي‌دين
آن يكي خونخوار
اين يكي بيمار
مردمي بيعار
مي‌باشد؟
نگو آري سزاوار است
سزاي مردم خاكي
جهاني غرقِ ناپاكي‌ست

جمعه، 28 بهمنماه 1384، 0:55 صبح | février 17, 2006 12:55 AM
آزاده:

آدم دلش ميخواد داد بزنه آهای! .. چرا اينقدر کوچولو آفريدی ما رو ؟! هیچی جا نميشه اين تو! بعد دلمون ميترکه ها..)):

چهارشنبه، 26 بهمنماه 1384، 2:09 بعدازظهر | février 15, 2006 02:09 PM
آزاده:

بساطیه ... من موندم پس چرا تو دل دونه دونه این مور و ملخها یک دریا وجود داره؟

چهارشنبه، 26 بهمنماه 1384، 2:02 بعدازظهر | février 15, 2006 02:02 PM
abre sefid:

زندگانی صحيحه...

سه شنبه، 25 بهمنماه 1384، 10:37 صبح | février 14, 2006 10:37 AM
abre sefid:

و ما عاشق شده ايم...
خوش باش دمی که زندگاتی اين است...

سه شنبه، 25 بهمنماه 1384، 10:36 صبح | février 14, 2006 10:36 AM
مرد بارانی:

کرور کرور رو ديگه به کار نميبرم چون به اندازه کافی شما و دوستان به کار برديد...راستی ما چقدر بايد از اينها بگيم؟از سياست مدار ها از بچه هايی که ميمرن ...من که ديگه خسته شدم..خيلی وقته خسته شدم.

سه شنبه، 25 بهمنماه 1384، 1:00 صبح | février 14, 2006 01:00 AM
هاله:

کرور کرور آدم هر لحظه و هر دقيقه هزار و يک کار می کنند.اما يک نفر بينشان نيست تا دوست بدارد و اين است داستان ما...

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 10:23 بعدازظهر | février 13, 2006 10:23 PM
رخشا:

خيلی بزرگ است شگفتی های جهان و
آدمی بزرگترين شگفتی آن .

آدرس را امروز در ظهيرالدوله گرفتم
آلان با فراغت نتوانستم شعرهايت را بخوانم
اما می آيم و مي خوانم

این شعرت ...

به هر روی پیروز باشید.

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 8:28 بعدازظهر | février 13, 2006 08:28 PM
k1-35:

متفاوت و زيبا...

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 6:54 بعدازظهر | février 13, 2006 06:54 PM
سینا:

شعری زیبا بود مخصوصا اغاز توفانی داشت. این که سیاست مداران با زندگی مردم بازی می کنند. و این که به یک باره صحنه عوض می شود و انسان هایی که هیچ چیز جز تفریحشان برایشان مهم نیست به میان می اید و در پایان همچون تیتراژ فیلمی می ماند که ارام به روزمرگی رسیده است. می تونستی بیشتر روش کار کنی مخصوصا به نظر من فعل زیاد استفاده کردی. پایدار باشی سارا جان

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 6:16 بعدازظهر | février 13, 2006 06:16 PM
مرد مصلوب:

ولی کسایی که شعر میگن یه خورده از کرور کرور کمترن و آدمایی که آدمای دیگرو دوست ندارن خیلی از کرور کرور کمترن ولی تو سارا یه دونه ای

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 4:49 بعدازظهر | février 13, 2006 04:49 PM
مرد مصلوب:

ولی کسایی که شعر میگن یه خورده از کرور کرور کمترن و آدمایی که آدمای دیگرو دوست ندارن خیلی از کرور کرور کمترن ولی تو سارا یه دونه ای

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 4:49 بعدازظهر | février 13, 2006 04:49 PM
ماندانا:

و سياره ی من از اينجا دور است دور...يک ستاره تنها...تنها....

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 2:40 بعدازظهر | février 13, 2006 02:40 PM
بهرنگ:

کرور کرور حرفها هم برای نگفتن هست!

دوشنبه، 24 بهمنماه 1384، 0:03 بعدازظهر | février 13, 2006 12:03 PM